تبليغاتX
کیک
نمي دانم چرا اينجا مي نويسم. چند وقت پيش چشمم افتاد به "از به" ياد نامه‌اي که فرانک براي يک خانم مي‌نوشت تا از زاييدن گاوش بنويسد و در يک چاهي (چاه جماران؟) بيندازد...اينجا مي‌نويسم، اينجا مي‌گذارم که کسي نخواند و کسي بخواند..

چند وقت است قطره‌ي تنهايي شده ام که بايد چرخ آسياب گنده اي را بگردانم...خيلي تنها شده ام چرخ اسياب سنگين است. کسي هم کمکم نمي کند گاهي چرخ اسيب است که مرا مي چرخاند.اما من بايد بچرخانمش..ديشبم که کمرم شکست..ولش کن...بعضي آدم‌ها بايد بميرند از تنهايي و بي کسي..
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 1:12  توسط علی  |